وبلاگ تفریحی با مطالب جدید و متنوع

بهترین مطالب.عکسهای زیبا.آموزش آشپزی.آموزش و ترفند.مدل های لباس.مدل مو.مدل آرایش.خبر جدید

 

فروش اینترنتی شال عشق رنگ مشکی

شال عشق رنگ مشكی


شال عشق رنگ مشكی


زیباترین شال برای بانوی ایرانی با اشعار زیبای
نستعلیق


با طراحی منحصر به فرد و شگفت انگیز

قیمت: 9,800 تومان

روش خرید: برای خرید شال عشق رنگ مشكی، پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

خرید شال عشق رنگ مشكی

----------------------------------------------------------------------------------------------

انگشتر شیک دخترانه طرح الماس سبز کد h9 سایز 18

انگشتر شیک دخترانه طرح الماس سبز کد h9 سایز 18

انگشتر جدید و ظریف طرح الماس
مدل 2012 انگشتر دخترانه
قیمت فقط 8200 تومان
دارای جعبه ی کریستالی شیک و مقاوم
جنس انگشتر تیتانیوم
================

قیمت: 8,200 تومان

خرید انگشتر شیک دخترانه طرح الماس سبز کد h9 سایز 18

تصاویر جدید و دیدنی مهدخت مهدوی فر به همراه مصاحبه

 

نوع مطلب :بازیگران زن ایرانی ،

نوشته شده توسط:

تصاویر جدید و دیدنی مهدخت مهدوی فر به همراه مصاحبه

Mahdokht %5BTakPic.Net%5D%20%28asli%29 مهدخت مهدوی فر

tak%20line مهدخت مهدوی فر

جدیدترین عکس های مهدخت مهدوی فر

tak%20line مهدخت مهدوی فر

Mahdokht %5BTakPic.Net%5D%20%281%29 مهدخت مهدوی فر

 

Mahdokht %5BTakPic.Net%5D%20%282%29 مهدخت مهدوی فر

 

Mahdokht %5BTakPic.Net%5D%20%283%29 مهدخت مهدوی فر

 مهدخت مهدوی فر

Mahdokht %5BTakPic.Net%5D%20%284%29 مهدخت مهدوی فر

tak%20line مهدخت مهدوی فر

Mahdokht %5BTakPic.Net%5D%20%285%29 مهدخت مهدوی فر

tak%20line مهدخت مهدوی فر

Mahdokht %5BTakPic.Net%5D%20%286%29 مهدخت مهدوی فر

یاسر جعفری و مهدخت مهدوی فر

Mahdokht %5BTakPic.Net%5D%20%287%29 مهدخت مهدوی فر

tak%20line مهدخت مهدوی فر

Mahdokht %5BTakPic.Net%5D%20%288%29 مهدخت مهدوی فر

عکس مهدخت مهدوی فر

Mahdokht %5BTakPic.Net%5D%20%289%29 مهدخت مهدوی فر

tak%20line مهدخت مهدوی فر

Mahdokht %5BTakPic.Net%5D%20%2810%29 مهدخت مهدوی فر

tak%20line مهدخت مهدوی فر

Mahdokht %5BTakPic.Net%5D%20%2811%29 مهدخت مهدوی فر

tak%20line مهدخت مهدوی فر

مصاحبه با مهدخت مهدوی فر

چند سالته؟

۱۹ سال!
 معمولاً خانم‏ها سنشون رو نمیگن.
اما من می‏گم. متولد سال ۷۰!
 فکر میکنى وقتى ۲۰ سالت شد، کجا باید باشى؟
سخته سؤال‏تون.
 خب فکر کن، بعد جواب بده.
من یه دفترى دارم که بعضى وقت‏ها توش مى ‏نویسم، مثلاً سال دیگه من توى همین تاریخ چى کار مى‏ کنم.
 واقعاً؟
آره، این دفتر موجوده. مى ‏تونم بیارم نشونتون بدم. تاریخ‏ هایى رو یادداشت کردم و جلوش نوشتم که قراره توى اون تاریخ چه اتفاقى برام بیفته. یه جور پیش‏بینى. وقتى سال دیگه نگاه مى‏ کنم مى‏ بینم کجا هستم و چقدر فاصله دارم.
 آرزوهات رو مینویسى؟
نه، آرزوها نه. اتفاقاتى که فکر مى‏ کنم بیفته. مثلاً امسال رو با فکر و پیش‏بینى یک سال قبلم مقایسه مى‏ کنم شاخ درمى‏ یارم که از کجا به کجا رسید
 شهریور سال ۸۸ تو کجا بودى؟
از نظر روحى خیلى حالم بد بود و رفته بودم کیش.
 به بازیگرى فکر میکردى؟
نه، اصلاً. صحبتش شده بود اما فکر جدى درباره ‏اش نمى ‏کردم چون باورم نمى‏شد این اتفاق بیفته، با اینکه خیلى بازیگرى رو دوست داشتم.
 این صحبت‏هایى که میگى در چه حدى مطرح شده بود؟
در این حد که من یک بار رفته بودم دستیار آقاى الوند رو دیده بودم که دوست یکى از دوستان من بود. بعد از اونجا شروع شد. اون آقا گفت که من چند جا معرفیت میکنم، در همین حد!
 فقط گفته بود؟
آره و من بعدش رفتم کیش.
 الان یک سال گذشته و تو دو تا کار خوب توى کارنامه‏ات دارى.
این اتفاقه که میگم وقتى مقایسه میکنم با پارسال میخوام شاخ دربیارم!
 الان مردم تو رو توى خیابون میشناسن؟
هنوز توى مردم نرفتم ولى سر صحنه فیلم خانم کریمى و صحنه‏ هاى عبورى که میگرفتیم، عکس‏ العمل ‏هایى از مردم دیدم. من اصلاً فکرش رو نمیکردم مردم من رو بعد از «جراحت» بشناسن.
 چرا؟
چون قیاف‏م با اون مدل و لباس و پوشش توى جراحت با قیافه بیرونم فرق داشت. اصلاً تصور نمیکردم منو بشناسن.
 این توجه مردم چه حسى بهت میده؟
یه جوریه! نه میتونم بگم شیرینه و نه میتونم بگم تلخه. خیلى وقت‏ها وقتى فکر میکنم ترسیدم از اینکه مردم منو بشناسن! یه حس گنگ و نامفهوم!
 یعنى حس خوبى نبود؟
وقتى چند بار سر صحنه مردم منو دیدند و با من عکس انداختند، زنگ زدم به مادرم و گفتم چرا هیچ حسى به من دست نمی‏ده؟! خودم ناراحت بودم از اینکه اون جورى که باید خوشحال نمی‏شم.
 از قبل از بازى کردن و وارد این عرصه شدن هم همین حس رو داشتى؟
نه، خیلى ذوق داشتم از اینکه معروف بشم و همه منو بشناسن.
 ولى این اتفاق نیفتاد.
بیشتر از اینکه خوشحالى باشه، گنگ و ناشناخته است.
 بازیگرى رؤیاى بچگی‏ات بود؟
خیلى زیاد… خیلى. من همیشه حتى احساس میکردم الان دارم فیلم بازى میکنم و واسه خودم یه هنرپیشه معروفم و اصلاً خبر نداشتم پشت صحنه دوربینى هست که کلى آدم اطرافش هستند و صدابردار و یه گروه چند ده نفرى!
 و براى اولین بار کى این گروه چند ده نفرى رو دیدى؟
طنز مهران مدیرى سال ۷۷ پخش می‏شد. آقاى مدیرى یه عادتى دارند که پشت صحنه ‏ها رو نشون می‏ده. ۷ سالم بود. تازه اون موقع فهمیدم چه خبره. یادم م‏یاد از همون موقع ‏ها توى آینه حرف میزدم با خودم. وقتى یه فیلمى میدیدم دیالوگ‏هاش رو حفظ میکردم و جلوى آینه تکرار میکردم.

 از اون سال‏ها چه فیلمى دیدى که یادت مونده؟
وقتى بچه بودم؟!
 همون زمانى که میگى با قهرمان داستان همزاد ‏پندارى می‏کردى!
اولین فیلمى که رفتم سینما دیدم رو یادمه. «روسرى آبى» بود. خیلى بچه بودم. اولین بارى بود که خانواده تشخیص داده بودند من میتونم بیام سینما.
چه جالب! میدونى تهیه ‏کننده اولین کار سینمایى که الان کار کردى یعنى همین «سوت پایان» خانم کریمى، فکر می‏کنم مدیر تولید اون فیلم بود و همسرش هم کارگردانش؟
جدى! یعنى آقاى کوثرى؟!
بله.
چقدر جالب، نمیدونستم.
 از اون روزایى که میگى بیخیال همه جا کیش بودم تا «جراحت» چه اتفاقاتى افتاد؟
من اومدم تهران. زندگى عادى خودم رو داشتم تا براى سریال آقاى آهنج من رو معرفى کردند. اگه اشتباه نکنم، اواخر آذرماه بود.
 کدوم سریال؟
«ستاره‏هاى سربى» بود. براى نقش اول اون سریال منو معرفى کردند.
 رفتى و تست دادى؟
دورخوانى کردم و از روى فیلمنامه چند تا سکانس رو خوندم. عکس هم از من گرفتند. همه چیز شد و تا پاى تست گریم و لباس هم رفتیم. ولى نشد!
 چرا نشد؟
چون اون زمان مدیران شبکه گفته بودند بازیگران نقش اول باید چهره باشند.
این حرف درسته چون دقیقاً توى همون زمان تلویزیون از همه تهیه ‏کننده ‏ها خواست براى نقش‏هاى اصلى از نابازیگر استفاده نکنند.
خیلى هم ناراحت شدم. فکر می‏کنم یکى دو ماهى گذشت تا «جراحت» اومد.
 باز هم از طریق همون دستیار…
بله، آقاى سپهر میکائیلیان. رفتم اونجا و اصلاً فکر نمی‏کردم انتخاب بشم.
 چرا فکرش رو نمیکردى؟
چون شنیده بودم کلى کاندیدا براى این نقش هست و کلى هم از شاگردان آقاى تارخ تست دادند.
 میون این اسم‏ها و کاندیداها، بازیگر چهره هم بود؟
نه، آقاى عسگرپور اصلاً نمی خواستند چهره باشه و دنبال نابازیگر بودند.
 چه تستى دادى؟
روز اول از روى فیلمنامه دورخونى کردیم و چند تا سکانسى که حس و حالش با هم فرق داشت رو خوندم.
 اصلاً میدونستى دورخونى چیه؟
نه، اصلاً هیچى نمى دونستم.
 چه کسانى سر این دورخونى بودند؟
آقاى نعمت ‏الله نویسنده کار بودند، خانم رنگرزان بودند و آقاى یاسر جعفرى.
 و بازیگرها…
یه روز دیگه باز دورخونى داشتیم که همه بازیگرها بودند. خیلى هم ترسیدم. آقاى تارخ بودند، آقاى عمرانى، خانم فقیه‏ نصیرى.
 این آدم‏هایى که هر کدوم کلى هم تجربه داشتند در طول کار کمکت کردند؟
خیلى زیاد. واقعاً به من کمک کردند! یه سکانس بود که من خودکشى میکنم و بیمارستان بسترى هستم. آقاى تارخ بالاى سر من میان. سکانس طولانى و حسى هم بود. اونجا آقاى تارخ خیلى به من کمک کردند. واقعاً فکر کردم اونجا پدرم هستند. خیره شده بودند توى چشم‏هاى من که اشکم بى‏ اختیار می اومد. سکانس که تموم شد، بازم من داشتم گریه مى ‏کردم.
 على عمرانى چطور؟
ایشون هم توى بیان خیلى کمکم کردند و تمرینات بیان به من میدادند.
 فکر مى ‏کنى بعد از سریالى مثل «جراحت» حداقل خوب خودت رو شناختى، براى برطرف کردن نقاط ضعفت چى کار باید بکنى؟
راستش من قصد داشتم در زمینه بیان خودم رو قوى کنم. مى‏ خواستم برم پیش آقاى تارخ اما ایشون گفتند نمى ‏خواد همون تمریناتى که دارى رو توى خونه روزى دو ساعت مرور کن. آقاى عمرانى همیشه مى‏ گفتند خودت باید بگردى و ضعفت رو پیدا کنى و تمرین کنى. شاید برى دو سال سر کلاس فن بیان بشینى زیاد به دردت نخوره!
 غیر از بیان. کلاس بازیگرى هم باید برى؟
مى‏ خوام توى کار ضعف‏هام رو روتوش کنم. من سر «جراحت» شاید خیلى بیشتر از این مى ‏تونستم انرژى بگذارم اما این کار و نکردم. انرژى مى ‏گذاشتم اما بازم جا داشت.
 چرا؟
دیدید یه آدمى یکهو مى‏ ترکونه و یکهو هم تموم مى ‏شه! من مى ‏خواستم جا بگذارم براى بعد. اگه از اون اولش سقف یه چیزى رو بزنى دیگه سخته بخواى بیشتر خودت رو نشون بدى اما من قصدم اینه که یواش یواش برم جلو و توى کار خودم رو تقویت کنم. من بعضى چیزها رو نمى ‏پرسم و این فرصت رو به خودم مى ‏دم که با تجربه یاد بگیرم.
 «جراحت» براى شروع براى تو خیلى خوب بود، شاید از خیلى هم بالاتر.
خوشحالم که این رو مى ‏شنوم و فقط امیدوارم این فرصت به من داده بشه که توى کارهاى بعدى بیشتر پتانسیلم رو نشون بدم.
 از الان باید چه انتخاب‏هایى داشته باشى؟
همیشه من از این مى ‏ترسیدم که نقشم تکرارى بشه یعنى توى یه نقش تکرار بشم و چیز جدیدى براى ارائه کردن نداشته باشم. حتى ممکنه مدت‏ها هم بازى نکنم اما حاضر نباشم نقش‏هاى تکرارى رو قبول کنم. اونقدر منتظر مى ‏مونم تا اون نقش متفاوت بیاد.
 فکر نمى ‏کنى این منتظر موندن شاید باعث فراموش شدن بشه؟
شاید اما این رو هم به جون مى ‏خرم اما حاضر نیستم تکرار بشم.
 تو الان پیشنهاد دارى؟
پیشنهادى که فکر کنید خیلى خوب و راضى ‏کننده باشه، نه! نمى‏ خوام همیشه یه دختر مثبت و سربه‏ زیر باشم. دنبال متفاوت بودن. دنبال تجربه کردن نقش‏هاى مختلف هستم و امیدوارم این اتفاق بیفته.
 علاقه شخصى‏ ات به چه نقش‏هایى هستش؟
نقش دیوونه رو خیلى دوست دارم بازى کنم یا نقش یه دختر معتاد رو.
باران کوثرى توى «خون بازى» اونو تجربه کرده، پس با «خون‏بازى» هم اون زمان همذات‏ پندارى کردى.
آره، اون فیلم رو خیلى دوست داشتم. زیاد اهل این نیستم که شیک کنم برم جلوى دوربین و با تیپ و قیافه خوب بازى کنم.
 مثلاً حاضرى براى یه فیلم موها و ابروهاتو تیغ بندازى برى جلوى دوربین؟
اتفاقاً چند وقت پیش داشتم بهش فکر مى ‏کردم اما هنوز نمى ‏دونم حاضرم این کار رو بکنم یا نه. ولى اگه کارگردان اون کار آقاى اصغر فرهادى باشند، حتماً این کار رو مى‏ کنم.
 از میون بازیگرهاى دختر کار کدوم یکى رو بیشتر مى ‏پسندى؟
من کار باران کوثرى رو خیلى دوست دارم و البته توى سن بالاتر پانته‏ آ بهرام. بین آقایون هم واقعاً بازى آقاى فرخ ‏نژاد رو دوست دارم. این آرزو رو دارم که یه روز با ایشون همبازى بشم.
از بین کارگردان‏ها چى؟
آقاى فرهادى و کاهانى رو خیلى دوست دارم.
دوباره مى‏ خوام برگردم به اول مصاحبه؛ شهریور ۸۸ توى کیش بودى، شهریور ۸۹ اینجا به عنوان یه بازیگر جوون و دیده شده، شهریور ۹۰ کجایى؟
واقعاً فکر مى کنید بدونم؟!
 فکر کن اون دفترت جلوته و مى‏ خواهى بنویسى.
باور کنید نمى ‏دونم. ممکنه براى همیشه کنار گذاشته بشم، به خاطر سخت‏گیرى‏ هایى که دارم و شاید هم نه. کار بد اما نمى ‏کنم. ممکنه هم یه جوون اول سینما بشم. اما واقعاً نمى‏ دونم. سال دیگه همین موقع بهتون زنگ مى‏ زنم و مى‏ گم کجام!
احتمالاً اون موقع من باید بهت بگم کجایى نه تو ولى مى ‏تونیم درباره ‏اش حتماً سال دیگه حرف بزنیم.
پس یادتون نره، منم یادم مى ‏مونه.

 tak%20line مهدخت مهدوی فر

 

آن طرف دنیاى مهدخت مهدوى‏فر

عاشق نجوم، عکاسى از ستاره ‏ها و زندگى با آگاما!
وقتى مهدخت مهدوى ‏فر را بیشتر شناختیم و با او گپ زدیم، متوجه شدیم او در دنیایى زندگى مى‏ کند که کمتر کسى این روزها در لابلاى روزمرگى‏ هایش رغبت مى ‏کند حتى به آن فکر کند. علایق او آنقدر جذاب و خاص بود که ترجیح دادیم خارج از محدوده یک مصاحبه سینمایى، نکاتى از این سوى دنیاى او هم بنویسیم. ناخنکى به آرشیو عکس‏هایش زدیم که هر یک، یک دنیا حرف پشتش بود. دوست نداشت از علایق خاصش بنویسیم اما اصرار ما باعث شد تا یخش باز شود و ما را به دنیاى خودش راه بدهد.
هزار تومان براى ستاره‏ ها
او عاشق نجوم است. ستاره‏ ها را در آسمان مثل کف دستش مى ‏شناسد. شاید خیابان‏هاى تهران را بلد نباشد کما اینکه براى رسیدن به دفتر مجله چند خیابان اشتباه رفت اما ستاره ‏ها و صور فلکى را حفظ است. چشم‏هایش را مى ‏بندد و یکى یکى همه را نام مى ‏برد.
«شب‏ها روى پشت بوم مى‏ خوابیدم. یک شب که به آسمون خیره بودم، یه شهاب از آسمون رد شد. بیشتر احساس ترس کردم و بعد هم کنجکاوى. این کنجکاوى و پیگیرى‏ هاى پدرم من را به نجوم علاقمند کرد.»
هیچ وقت یک تلسکوپ نداشته اما بدون داشتن آن هم یک منجم خوب است. «پدرم براى اولین بار دب اکبر رو در آسمون به من نشون داد و گفت فردا شب اگه بهم نشونش بدى، هزار تومن بهت مى ‏دم. این هزار تومن‏ها باعث شد من با انگیزه همه صور فلکى رو یاد بگیرم. هیچ وقت پول خریدن تلسکوپ نداشتم اما مى ‏دونم یه روزى این کارو مى‏ کنم. این یکى از آرزوهاى زندگى منه.»

 

مثل پنگوئن وسط کویر!
براى دیدن ستاره‏ ها جایى بهتر از پشت بام هم هست؟ حتماً هست. جایى که آسمانش به زمین نزدیک‏تر است. قدیمى ‏ها که اینطور مى ‏گفتند: کویر. با دنیایى پر رمز و راز. او براى دیدن ستاره ‏ها بدون چشم مسلح راهى کویر مى ‏شود و روزهاى زیادى را در کویر مى‏ گذراند

«نمى‏ دونم باید از کویر چى بگم. تموم اون لحظه ‏هایى که توى کویر و زیر آسمون پرستاره ‏اش بودم، خط به خط کویر استاد شریعتى رو مرور مى ‏کردم. یه جور حس همذات‏ پندارى. سکوت کویر کر کننده است اما زیبایى ‏هاش تموم شدنى نیست. اونجا من دوباره متولد شدم.»
جذابیت ‏هاى کویر براى او آنقدر زیاد بود که حتى وقتى وسط کار فیلمبردارى «جراحت» چند روزى کار نداشت، دوباره راهى کویر شد تا ستاره‏ هایش را یکى یکى بشمارد. «فکر مى‏ کنم دو ماه پیش بود. وسط «جراحت». تصمیم گرفتم چند روزى برم کویر. رفتم و نفسى تازه کردم. تضاد رو باید توى کویر دید. روزا گرم و شبا سرد. گرماى مرگبار و سرماى کشنده. یه بار رفته بودم مصر، روستاى مصر نه کشور مصر. یه روستاى کوچیکه وسط کویر لوت. باور مى‏ کنید؟ برف اومده بود. شترها توى برف راه مى ‏رفتند. انگار پنگوئن رو ببرى وسط کویر ول کنى. اینا زیبایى ‏هاى کویره.»
عکاس و نقاش!
عکاسى از طبیعت و ستاره‏ ها بزرگترین تفریح اوست. چند سالى است عکاسى را شروع کرده و عکس‏هاى زیبایى هم در آرشیو دارد. اما حاضر نیست آنها را نشان دهد. تعدادى از آنها را البته رونمایى کرد: «خیلى عکس دارم. از ستاره‏ هاى صور فلکى و حتى طبیعت. عکاسى رو دوست دارم. همونطور که نقاشى رو هم دوست دارم و وقتى توى خونه باشم، مشغول نقاشى کردنم. عکس‏هام رو فقط دوستانم دیدند. اما هیچ وقت اونا رو نه به مجلات فروختم و نه به کسى دادم. مجلات نجوم این عکس‏ها رو از من مى ‏خرند.
ما هم از او نجوم یاد گرفتیم. ستاره‏ هایى که در آسمان هستند هر کدام نشانه‏ هایی دارند. توى فصل‏ هاى مختلف جهت ستاره‏ ها فرق داره. توى آسمون تهران اگه هوا صاف باشه و کمى دقت کنید، مى ‏تونید خوشه پروین، دب اکبر، ذات‏الکرسى، مریخ و شباهنگ رو ببینید. شباهنگ پرنورترین ستاره توى آسمونه. اگه توى آسمون نگاه کنید، مى‏ تونید اونو ببینید.
زندگى در کنار یک مارمولک!
علاقه او به چیزهاى خاص فقط مختص آسمان و ستاره ‏ها نیست. او حتى چند روزى از یک نوع مارمولک تقریباً بزرگ هم نگهدارى کرده است. «رفته بودم لار، یه نوع مارمولک اونجا خیلى زیاده. روى زمین زیاد دیده مى ‏شه. اسمش آگاما است. با خودم آوردمش تهران و توى خونه نگهش داشتم. از قیافه صبورش مشخص بود که منتظر آزادیه. توى چشم‏هاش که نگاه مى‏ کردم، مى ‏فهمیدم مى ‏خواد برگرده. منم دوباره بردمش همون جا رهاش کردم اما تجربه خوبى بود.
خلاصه اینکه مهدخت مهدوى ‏فر دنیاى ناشناخته‏ اى است و دنیاى ناشناخته‏ هایی هم دارد که براى شناخت آنها زمان زیادى لازم است.

منبع:takpic.net

icon برچسب ها: فیلم های مهدخت مهدوی فر, مهدخت مهدوی فر, مهدخت مهدوی فر و یاسر جعفری, گالری عکس بازیگران, بیوگرافی مهدخت مهدوی فر, بازیگر سریال جراحت, عکس مهدخت مهدوی فر در سریال جراحت, عکس های مهدخت مهدوی فر در سال 90, عکس های جدید مهدخت مهدوی فر, عکس های خصوصی بازیگران ایرانی, عکس های شخصی مهدخت مهدوی فر, عکس بازیگران


  • تعداد کل صفحات:7 
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  


تصاویر کنسرت بابک جهانبخش با حضور برخی بازیگران تیر ماه ۹۱ سه شنبه 10 مرداد 1391
عکس های زیبای کنسرت فرزاد فررین با حضور هنرمندان-تیرماه ۹۱ سه شنبه 10 مرداد 1391
عکسهای جدید سریال چمدان سه شنبه 10 مرداد 1391
عکسهای جدید سیاوش خیرابی سه شنبه 10 مرداد 1391
تصاویر فیلم سینمایی همه چی آرومه با حضور علی صادقی,سحر قریشی,مجید صالحی,جواد عزتی و … سه شنبه 10 مرداد 1391
عکس های زیبای حضور هنرمندان در کنسرت فرزاد فرزین سه شنبه 10 مرداد 1391
عکسهای جدید احسان علیخانی سه شنبه 10 مرداد 1391
عکس های دیدنی جام ستاره ها رمضان ۹۱ با حضور بازیگران و خوانندگان سه شنبه 10 مرداد 1391
عکسهای مراسم تشییع مادر مجید صالحی سه شنبه 10 مرداد 1391
عکس های دیدنی حضور برخی از بازیگران در کنسرت فرهاد جواهر کلام سه شنبه 10 مرداد 1391
تصاویر جدید سریال خداحافظ بچه سه شنبه 10 مرداد 1391
جدیدترین عکس های هنرمندان بر جلد مجلات;مرداد ماه ۹۱ سه شنبه 10 مرداد 1391
تصاویر نشست نقد و بررسی سریال راز پنهان با حضور لیلا بلوکات,فلورا سام و ... سه شنبه 10 مرداد 1391
عکس های دیدنی پشت صحنه سریال خداحافظ بچه سه شنبه 10 مرداد 1391
گزارش تصویری مراسم ختم مادر مجید صالحی با حضور برخی بازیگران سه شنبه 10 مرداد 1391
حضور بازیگران و هنرمندان درمراسم گرامیداشت مرحوم حمید سمندریان پنجشنبه 29 تیر 1391
عکس های مراسم تشییع مرحوم استاد حمید سمندریان (۲) پنجشنبه 29 تیر 1391
عکسهای جدید سریال راز پنهان پنجشنبه 29 تیر 1391
عکس های سریال خداحافظ بچه پنجشنبه 29 تیر 1391
تصاویر مراسم تشییع مرحوم زنده یاد استاد حمید سمندریان با حضور هنرمندان پنجشنبه 29 تیر 1391
بیوگرافی و عکسهای جدید زهرا عاملی پنجشنبه 29 تیر 1391
عکس های جدید شهرزاد کمال زاده در برنامه خوشا شیراز جمعه 23 تیر 1391
عکس های فیلم چارسو با حضور نیوشا ضیغمی و محمدرضا فروتن جمعه 23 تیر 1391
عکس های جدید روشنک عجمیان و بهاره رهنما در برنامه دیدار – ۱۸ تیر ماه ۹۱ جمعه 23 تیر 1391
عکس های جشن تولد رضا عطاران در مراسم تقدیر از فیلم خوابم می آد جمعه 23 تیر 1391
عکس های جدید بابک جهانبخش جمعه 23 تیر 1391
عکس های کنسرت علی لهراسبی با حضور برخی هنرمندان جمعه 23 تیر 1391
عکس های نیوشا ضیغمی و همسرش جمعه 23 تیر 1391
عکس های مراسم بزرگداشت مرحوم حمید سمندریان با حضور هنرمندان جمعه 23 تیر 1391
عکس های سریال راستش را بگو یکشنبه 18 تیر 1391
لیست آخرین پستها
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic